رهبر انقلاب و اين سه تن
مرور
رابطه آيتاللهخامنهای با هاشمی، خاتمی و احمدینژاد
*سید عمار کلانتری
پنجشنبه
گذشته، سيماي جمهوري اسلامي به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب
اسلامي، مصاحبهاي با اكبر هاشمي رفسنجاني پخش كرد كه شنيدنيترين
بخش آن، موضوع جلسه او و چند تن ديگر از چهرههاي نظام با حضرت
امام(ره) براي هشدار درباره رئيسجمهور شدن بنيصدر بود. هاشمي
بيان كرد كه با تمام ارادت به امام، با گستاخي به ايشان معترض شده
و امام نيز با وجود اين، نظر آقایان هاشمي، خامنهای و باهنر را
نپذيرفتهاند. رويكرد امام خميني نسبت به بنيصدر و حمایت از مقامي
كه اكنون يك چهره خائن شناخته ميشود، بيش از همه از اصرار رهبري
بر احترام به رأي مردم و عمل در چهارچوب قوانين كشور حكايت ميكندو
بدین دلیل است که جايگاه رهبري چه در زمان بنيانگذار فقيد جمهوري
اسلامي و چه جانشين ايشان ـ آيتالله خامنهاي ـ وزنه ثبات و محور
تعادلبخش جامعه و نظام جمهوري اسلامي بوده است.
علاوه بر آن كه مثالهاي فراواني در اثبات اين رويكرد در حيات امام
راحل ميتوان يافت، بررسي سالهاي رهبري آيتالله خامنهاي نيز
مصاديق فراواني از تعامل رهبري با دولت منتخب مردم را به دست
ميدهد.
ميتوان گفت، محور تعامل رهبري با دولت طي بيش از هفده سال رهبري
آيتالله خامنهاي، احترام به رأي مردم، همراهي با آنان و پشتيباني
از منتخب آنان و در عين حال، راهبري و هدايت دولتمردان براي مستقر
نگاه داشتن آنان بر محور ارزشهاي انقلاب اسلامي و جلوگيري از
افراط و تفريط بوده است. از اين رو ميتوان مقاطع مختلفي را ديد كه
رهبري با اهرمهاي خود كه مهمترين آن سخن گفتن با مردم بوده،
تذكرات لازم را نيز به دولتمردان گوشزد كردهاند. با اين حال، نوع
نقد رهبري از دولتمردان تفاوتي اساسي با ديگر طيفهاي منتقد
دولتها اعم از مسئولان، رقباي سياسي و مطبوعات و رسانهها داشته
است. به اين معنا كه رهبري از آن جهت كه خود مسئوليت هدايت جامعه
را بر عهده دارد، همواره تلاش كرده تا چنان مسئولانه به نقد دولت
بپردازد تا كمترين هزينهها به مهمترين قوهاي كه مسئوليت چرخش
امور مردم را بر عهده دارد، وارد شود و در عين حال، دولت از خطوط
كلي نظام و مردم منحرف نشود.
با
اين وصف، رهبري همواره حمايت و پشتيباني از دولت را وظيفه خود
دانسته و به اين معنا درباره دولتهاي آقايان هاشمي رفسنجاني،
خاتمي و احمدينژاد عمل كرده است.
اما شايد نخستين مقطع
مهم تذكر رهبري به دولتها را بتوان به سال 74 و زماني دانست كه
شائبه استيلاي تكنوكراتها بر اركان كشور به وجود آمده بود. در آن
مقطع، آيتالله خامنهاي با پيامهايي كه به جامعه دادند، انتقاد
از دولت را بدلیل توجه بیش از حد به توسعه زیربناها و کم توجهی
ناگزیر به طبقات آسیب پذیر ومحروم جامعه با مردم در ميان گذاشتند و
آثار آن نيز در رويدادهاي بعدي آشكار شد. زماني كه برنامه پنج ساله
دوم توسعه توسط دولت سازندگی براي تأييد به ايشان ارايه شد، با
تأكيد بر لزوم پايبندي به عدم فشار بر اقشار محروم كشور، آن را
جهت تجدید نظر بازگرداندند و بر تغييرات آن در جهت تقويت عدالت
اجتماعي تصريح كردند.
چند ماه بعد، زماني كه كارگزاران و شماري از مديران و نزديكان
هاشمي با ساختن اسطوره از رفسنجاني با لقب «سردار سازندگي»،
خواهان افزودن يك تبصره به قانون اساسي و ادامه دوره رياستجمهوري
او براي دور سوم شدند، رهبر انقلاب با انتصاب شخص هاشمي به رياست
مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از پايان مسئوليت قوه اجرايي، به صراحت
با اين نظر مخالفت کردند.
اينها همه در حالي بود كه آيتالله خامنهاي، از هاشمي و دولت
او كه دولت سازندگي نام گرفت، بارها حمايت کرده و آن را دولت كار و
تلاش، دولت كريمه و تلاش آنان براي خدمت به مردم را عبادت خواندند.
تعبیر بی نظیر "هیچ کس برای من هاشمی نخواهد شد" درسال 1376
وهمچنین تعبیر "جهاد شبانه روزی هاشمی" که درسال1374 از سوی
آیتالله خامنهای برای قدردانی وحمایت از هاشمی رفسنجانی بیان شد،
بمنزله تایید مطلق و مصونیت رییس جمهور وقت از اشتباه نبود.
کمااینکه گروهی از منتقدان سرسخت سیاستهای اقتصادی وفرهنگی هاشمی
از ارادتمندان رهبر انقلاب بودند و هیچگاه انتقاد اصولگرایانه و
منطبق بر ارزشهای این گروه ازعملکرد دولت، با مخالفت آیتالله
خامنهای همراه نشد .
زمان گذشت تا دوم
خرداد 76 فرا رسيد و سيدمحمد خاتمي برخلاف خواسته برخي گروههاي
قدرتمند كشور به پيروزي رسيد. هرچند علياكبر ناطق نوري در ظهر سوم
خرداد، اين پيروزي را به خاتمي تبريك گفت، اما روشن بود كه بسياري
از فعالان جناح راست از صبح چهارم خرداد آنچه در توان داشتند به
كار بستند تا دولت خاتمي را بر زمين بزنند. با اين حال آيتالله
خامنهاي نخستين شخصي بود كه دوم خرداد را «حماسه دوم خرداد» خطاب
و در برابر فشار گروههاي قدرتمند از خاتمي به عنوان منتخب مردم
حمايت كردند و در مقابل نافيان جمهوريت نظام ايستادند.
همانگونه كه گفته شد، رهبري از روشهاي خاص خود استفاده ميكرد تا
ضمن پشتيباني از دولت حاكم بر كشور، سمت و سوي درست آن را حفظ
نمايد. پرداختن به مبحث «مردمسالاري ديني» از سوي ايشان در
سالهايي كه از يك سو مردمسالاري شعار رئيسجمهور بود و از ديگر
سو، عدهاي از اصلاحطلبان رويكرد افراطي به غرب را دنبال
ميكردند، در آن واحد هم حمايت رهبری از از رئيسجمهور به شمار
ميرفت و هم هدايت شعار رئيس دولت به سوي ارزشهاي اصلي نظام. کما
اینکه سید محمد خاتمی چه در محافل خصوصی وچه در مجامع عمومی رابطه
صمیمانه وحمایتهای مشفقانه رهبر انقلاب را مهمترین عامل به سلامت
رساندن کشتی دولت به پایان ماموریت خود در دوره پربحران و ملتهب
اصلاحات عنوان می کند.
با
اين حال، رهبر انقلاب از سال 78 و زماني كه رويكرد عدهاي از
اصلاحطلبان به ويژه در مطبوعات، به كمرنگ كردن ارزشهاي ديني و يا
تضعيف امنيت كشور معطوف شد، به آنها واكنش نشان داده و نسبت به
تبديل مطبوعات به پايگاه دشمن هشدار دادند. طبعا اين عتاب رهبري،
برخي نزديكان رئيسجمهور را هم با چالش روبهرو ميكرد، اما رهبري
براي حفظ اسلاميت نظام از اين اقدام خود نه تنها عقب نشینی نکرد،
بلکه شجاعانه کسانی را که بانفوذ به مراکز حساس نظام تصمیم به فروش
استقلال و عزت کشور دربرابر متاع حمایت و همراهی بیگانه داشتند،
نهیب زده و با اقبال عمومی به منویات رهبری و رویگردانی مردم از
شیوه منفعلانه و منفعتطلبانه بسیاری از اصلاح طلبان در چهار
انتخابات پیاپی شورای شهر دوم و سوم ،مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم
فارغ از حضور پررنگ یا کمرنگ اصلاحطلبان، اصولگرایان پیروزی
قاطعی را کسب کردند.
به نظر ميرسد رهبر انقلاب در ارتباط با دولت نهم نيز همين رويکرد
را ادامه دادند و با وجود آنکه محمود احمدينژاد در زمان انتخابات
از حمايت اکثريت بخشهاي قدرتمند کشور، احزاب و گروهها و حتي علما
کمبهره بود، پس از انتخاب، از شعارهاي او که شعارهاي اصيل انقلاب
اسلامي بود، تجليل کردند و در مقابل گروهي که اعتبار ومشروعیت
رئيسجمهوري کنوني را زیر سئوال می بردند، از وي با قدرت حمايت
کردند.
برخي تحليلگران بر اين باورند که آيتالله خامنهاي به دو دليل
حمايتهاي ويژهاي ازدولت نهم و رئيس آن انجام دادهاند: يکي به
دليل طرح شعارهاي اصيل انقلاب از سوي احمدينژاد و ديگري پایگاه
ضعیف دولت در میان احزاب که ميتوانست موجب خلل در خدمت دولت به
مردم شود.
با اين حال، مرور سخنرانيها و موضعگيريهاي آيتالله خامنهاي طي
يک سال اخير درباره دولت نهم نشان ميدهد که ايشان علاوه بر انتقاد
از بيانصافيها درباره اقدامات و عملکرد دولت نهم، به صورت ظريف
بر تعادل و کارآمدي دولت تأکيد ميکنند. ايشان در مقطعي دولت را به
سعه صدر و تحمل مخالف توصيه کردند و درموارد ديگري نيز با تأکيد بر
اجراي سياستهاي کلي ابلاغشده درباره اصل
۴۴
قانون اساسي انتقاد از کم توجهی دولت نهم به این سیاستها در نامه
تیرماه گذشته خود، مخالفت خود را دولتمحوري روزافزون در اقتصاد،
آشکار کردند.
ايشان همچنين پس از طرح مواردي در زمينه هولوکاست به صورت بسيار
ظريف، با مردود دانستن رويکرد جمال عبدالناصر و صدام که معتقد به
سوزاندن يا به آب انداختن يهوديان بودند، بر دکترين دقيق خود در
مسئله فلسطين مبني بر همهپرسي در اين كشور با حضور تمام ساکنان
مسلمان، مسيحي و يهودي اين سرزمين تأکيد کردند.
در سه ماه اخير نيز به نظر ميرسد سکوت معنادار رهبري در برابر
موج گسترده انتقادات به دولت که از مراجع تقلید تا مجلس، دستگاه
قضایی، مجمع تشخیص مصلحت، شخصیتهای برجسته، گروههای مختلف سیاسی،
رسانه های گروهی و نخبگان را دربرگرفته، پيامهاي خاص خود را دارد؛
پيامهايي که شايد بتواند افراطگرايان حامي دولت را تا اندازهاي
متوجه کند.
این سکوت رهبری از یک
سو پاسخ منفی به برخي مسئولان دولتی تلقی می شود که بصورت خصوصی و
علنی با هزینه کردن از حمایتهای رهبری قصد دارند دست کم منتقدان
خود در اردوگاه اصولگرایان را منکوب کنند و از سوی دیگر عدم پذیرش
درخواستهای مکرر منتقدان دولت از رهبر انقلاب برای مداخله و مدیریت
مستقیم کشور، حداقل در حوزه سیاست خارجی میباشد.
واقعيت آن است که رهبري همواره دفاع از رئيسجمهور را به عنوان شخص
اول اجرايي کشور و منتخب مردم وظيفه شرعي و سياسي خود
ميداند، هرچند در مقطع مقتضي پيامهاي خود را به دولتمردان و
افکار عمومي منتقل ميکند و حتي اگر قرار باشد برخوردي از سوي
رهبري با دولت صورت گيرد، اين امر بايد يک فرايند چند مرحلهاي را
طي کند.
اما نکته ديگري که در اين ميان مطرح است، مدافعان جبهه رهبري و
کساني هستند که سنگ حمايت از رهبري را به سينه ميزنند. عدهاي از
اين افراد حاميان هميشگي جايگاه ولايت فقيه هستند و دستکم در
چارچوبي خود را ملتزم به فرمانپذيري از رهبر جامعه اسلامي
ميدانند؛ اما در مقابل ديگراني هم هستند که با «زمان شناسي»! تنها
در مواقعي که قدرت و حاکميت را در اختيار ندارند، در جبهه حاميان
رهبري ديده ميشوند. حال آنکه اگر کارنامه گذشته يا آينده آنان
مرور شود، زماني که قدرتي در اختيار داشتهاند، بيتوجه به
نقطهنظرات رهبري و اصول انقلاب و مصالح کشور، به کار خود مشغول
بودهاند. اين گروه کساني هستند که جامعه ميتواند ميزان صداقتشان
را باز شناسد. بهتر است برخی از گروههای اصلاحطلب و تکنوکرات که
امروزه در پناه رهبری از برخوردهای افراطی مصون مانده اند و بر
لزوم نقش آفرینی مستقیم آیتالله خامنهاي در صحنه اداره کشور برای
جلوگیری از بی ثباتی وتندروی تاکید دارند، بامرور مواضع یک دهه
گذشته خود در تضعیف ولایت فقیه برای آینده عبرت بگیرند